سومين ديدار مخفيانه رفيق فائزه هاشمي با مشايي در نيويورك!!!

كامليا انتخابيفرد كه تحت پوشش روزنامهنگاري بهعنوان مخبر و پادوي سيستم جاسوسي امريكا فعاليت ميكند، براي سومين بار با اسفنديار رحيم مشايي در جريان سفرهاي رئيسجمهور به نيويورك مقر سازمان ملل متحد با وي ديدار كرد. (عكس مربوط به كتاب خاطرات كامليا انتخابيفرد است كه چهار سال پيش منتشر شد)
به گزارش رجانيوز، رحيم مشايي عليرغم همراهي با رئيسجمهور در سفر به امريكا در هيچيك از تصاوير منتشر شده از ديدارهاي رسمي ديده نشد و اين سؤال ايجاد شد كه وي در مدت اقامت يك هفتهاي در امريكا چه ميكرده است؟
با اين حال، يك شاهد عيني به خبرنگار ما گفت كه در يكي از روزهاي حضور هيئت ايراني در نيويورك كامليا انتخابيفرد از دوستان نزديك فائزه هاشمي رفسنجاني در نشريه توقيف شده زن كه اكنون تحت پوشش فعاليت روزنامهنگاري در نيويورك بهسر ميبرد، براي ديدار با مشايي به محل اقامت وي آمد.
اين شاهد عيني با يادآوري پوشش و وضعيت زننده ظاهري انتخابيفرد افزود كه در اين ديدار كه بهطور محرمانه بهمدت بيش از دو ساعت ادامه داشت، يكي از معاونان مشايي نيز حضور داشت.
انتخابيفرد اصرار ويژهاي داشته كه اين ملاقات فاش نشود. در عين حال، حجتالاسلام حميد رسايي كه جزو نمايندگان همراه رئيسجمهور در سفر سال 88 بود، چهار ماه پيش در ضمن طرح سؤالهايي از مشايي نوشت: «مشایی توضیح دهد که در ملاقات دو ساعته و خصوصی وی با کاملیا انتخابی فر – خبرنگار فاسد فراری و همکار فائزه هاشمی و رفیق سید محمد خاتمی - در نیویورک چه گذشت؟»
انتخابيفرد در جريان سفر امسال رئيسجمهور نيز در نشست خبري احمدينژاد بهعنوان خبرنگار يك روزنامه مصري از وي سؤال پرسيد.
ارتباطات مشكوك جريان نفوذي در دولت يكي از مواردي است كه در طي ماههاي اخير برخي از بازداشت شدگان جزئيات تكان دهندهاي را در مورد آن بيان كرده و تحت عناوين امنيتي اين بخش از اتهامهاي آنها در حال بررسي است.
این در حالی است که منابع رجانیوز در نیویورک می گویند معاون سیاسی مشایی در جمع تعدادی از ایرانیان مقیم نیویورک گفته است که از کاملیا انتخابی فرد به عنوان «منبع اطلاعاتی» خود در نیویورک استفاده می کند.
کاملیا انتخابی فرد کیست؟
نام کاملیا انتخابی فرد در دوره رشد قارچ گونه روزنامه های دوم خردادی بدون سابقه خاصی در روزنامه نگاری به یکباره و با همکاری او با روزنامه های همشهری (با مدیریت محمد عطریانفر) و آفتابگردان و بخصوص روزنامه «زن» فائزه هاشمی مطرح شد.
به گفته روزنامه نگران دوم خردادی، روابط بسیار صمیمانه کاملیا انتخابی فرد با فائزه هاشمی در روزنامه زن، او را کاملا از تحریریه منفک کرده بود و کاملیا همپای ثابت فائزه در کوهنوردی، والیبال و اسب سواری بود.
انتخابی فرد در دوران ریاست جمهوری خاتمی نیز با رییس دفتر وی محمد علی ابطحی، ارتباط داشت . ارتباطات ابطحی با کاملیا به گونه ای بود که وی حتی پس از خارج شدن از کشور و کسب افتخار گزارشگری رسانه های آمریکایی دسته دوم و سوم ، از عنایات خاصه برخوردار بود به گونه ای که در جریان سفرهای خاتمی به خارج کشور، با حمایت و توجه ویژه ابطحی، دسترسی وی به هیات ایرانی به نحوی بود که به راحتی می توانست با اعضای هیات مصاحبه بگیرد و به هتل های محل رفت و آمد هیات رفت و آمد کند.
نکته مشکوک درباره انتخابی فرد سفرهای خارجی پرتعداد او به بهانه تهیه گزارش بود. به ادعای خودش، همه هزینه سفرهای خارجی اش برای تهیه گزارش و مصاحبه را شخصا پرداخت می کرد و تنها تشنه رسانه های داخلی برای انعکاس مطالبش بود! حتی گاهی به انتشار مطالبش در بعضی روزنامه های سطحی هم رضایت داشت. در همین راستا وی در سال 86، خاطرات خود را با عنوان «كامليا! حقيقت را بگو تا نجات يابي» به زبان انگليسي و ترجمه عربي در 10 قسمت در روزنامه کویتی «القبس» منتشر کرد و مدعی مطالب جنجال برانگیز از جمله رابطه با یک فوتبالیست ایرانی مقیم آلمان شد.
وی در مدتی که در روزنامه زن بود سعی در برقراری رابطه میان فائزه هاشمی و فرح پهلوی را داشت و به گفته خود پیامهایی را میان این دو رد و بدل کرده است. وی همچنین برای مصاحبه با ابوالحسن بنی صدر، سلمان رشدی و فرح پهلوی از طرف روزنامه زن تلاشهایی به عمل آورد.
انتخابی فرد در خاطرات خود به ارتباطش با هوشنگ امیراحمدی دلال معروف رابطه ایران و آمریکا که شایعاتی درباره ارتباط وی و مشایی وجود دارد، اشاره می کند: « در آوریل 1999 در اولین سفرم به امریکا با دکتر هوشنگ امیر احمدی برای مجله زن مصاحبه گرفتم. وی در مصاحبه خود بسیار به تایید هاشمی رفسنجانی پرداخت تا جایی که گفت زمام امور به هیچ وجه در دست رئیس جمهور وقت خاتمی نیست و تمام سلطه در دست هاشمی رفسنجانی است. »
وی همچنین می نویسد كه پس از توقیف روزنامه زن در دوران 2خردادیها در سفري که از طرف فائزه هاشمی به آمريكا داشته به همراه شهلا شركت مدير مسؤول ماهنامه «زنان»، محمد عطريانفر از روزنامه «همشهري» و مژگان جلالي از روزنامه «ايراننيوز»، در مهماني ويژهاي در منزل «جرج سوروس» ميلياردر يهودي آمريكايي و رئيس بنياد جامعه باز شرکت کرده : «هنگامي كه به منزل شيك سوروس رسيديم و خانم خدمتكار وي، برايمان در فنجانهاي چيني بديع، چاي آورد من به ساير خانمهاي همراهم «شهلا شركت» و «مژگان جلالي» نگاه كردم و لبخند زدم و آنها هم خنديدند و به دليلي كه تا امروز هم برايم روشن نشده همگي بطرز عجيبي زديم زير خنده بگونهاي كه تا وقتي در منزل سوروس بوديم نميتوانستيم جلوي خنده خود را بگيريم و طوري شد كه من مجبور شدم به دستشويي بروم و نفس عميقي بكشم تا بتوان خودم را كنترل كنم و به جايم بازگردم اما با اين حال باز هم هيچ كدام نتوانستيم تا آخر، جلوي خنده خود را بگيريم و اشك همه ما سرازير شد. در اين حال عطريانفر با تندي رو به ما كرد و به فارسي گفت «خودتان را كنترل كنيد!» و سوروس نيز گفت «لابد خانمها چيز با اهميتي ديدهاند اما بهتر است با ما در بحث مشاركت داشته باشند.» اما ما باز هم نتوانستيم جلوي خنده خود را بگيريم و حتي پاسخ پرسشهاي سوروس را بدهيم اما وي در پايان هنگام بدرقه ما نسخهاي از كتاب خود را امضا كرد و به ما هديه داد و ما هم متقابلاً از او عذر خواستيم.»
وي در ادامه خاطرات خود مدعي شده، در بازجوييهاي خود در ايران اعتراف كرده است كه تاكنون با 67 مرد رابطه داشته، اما اين اظهارات تحت فشار بوده است!
همچنين چندي پيش، نيك آهنگ كوثر، كاريكاتوريست نشريات اصلاح طلب كه چند ساليست در كانادا اقامت دارد، مدعي شده بود کاملیا انتخابی فرد، با استفاده از جاذبه هاي جنسي تبديل به دامي شده بود كه بسياري از روزنامه نگاران اصلاح طلب پس از ارتباط نا مشروع با وي، مجبور به پذيرش شرايط خاصي مي شدند.
وی در آذرماه 89 و پس از دومین دیدارش با احمدی نژاد و مشایی در نیویورک در یادداشتی در وبلاگ خود با اهانت به مردم مسلمان ایران نوشت: « اگر آزادی به معنای آنچه که مردم آرزوی آن را دارند در ایران وجود داشت و ایجاد حزب سیاسی و فعالیت آنها در کشور قانونی بود، آیا همچنان مردم به کاندیداتوری آقای احمدی نژاد و موسوی و کروبی و محسن رضایی بسنده می کردند؟ سی و یک سال است که حکومت در ایران در دست عده قلیلی است ... در کشور ما سیستم به این منوال است که تا آنجا که به نظر می رسد مردم آزاد هستند که تجارت کرده و پولهای هنگفت از راه قاچاق ارز گرفته تا خرید و فروش و ساخت و ساز و رشوه دادن و رشوه گرفتن بدست آورند و در پشت درهای بسته خانه اشان بنوشند و برقصند و سفر کنند و مادام که به سیاست و حکومت داری کاری نداشته باشند، کسی نیز مزاحمت چندانی برای آنها فراهم نخواهد کرد. و مردم ما نیز در طول تاریخ به نیکی آموخته اند که زمان مناسب برای اظهار نظر و قدبرافراشتن چه زمانی است و بی گدار به آب نمی زنند... شاید ایران را با روسیه بیشتر بتوان مقایسه کرد که انتخابات وجود دارد و طبقه مرفه و ثروتمندی نیز در روسیه به وجود آمده که ثروتهایشان نیز از راهی شبیه به دیگر نو کیسه گان بدست آمده که از قاچاق و رشوه خواری گرفته تا دست داشتن در تجارت های غیر قانونی و پول شویی می تواند باشد و حکومت هم کاری به این طبقه مرفه ندارد. اما در همان روسیه روزنامه نگاران منتقد با ضرب گلوله و چاقو از پای در می آیند و مخالفان سیاسی سر از زندانهای سیبری در می آورند»
وی همچنین در زمستان 89 در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در مقاله ای با عنوان «حکومتداری شاه بهتر بود یا آیت الله ها؟» در روزنامه هافینگتن پست که در وبلاگ خود نیز آنرا قرار داده می نویسد: «آخرین انقلاب بزرگ قرن بیست نیز شباهتهای بسیاری با دیگر انقلاب های به وقوع پیوسته و پیش کسوت در جهان داشت با این تفاوت عمده که قدرت از سلطنتی دیکتاتوری به مذهبی آیت اللهی و گونه ای دیگر از دیکتاتوری انتقال یافت... دهه اول انقلاب تاریکترین دوران تاریخ معاصر ایران بود. اعدامها و نابود کردن مخالفان سیاسی و فعالان همه باعث شد تا نخبگان در سراسر ایران خاموش گردند. آزادی بیان به یک رویا تبدیل شد. امروز اوضاع به بدی دهه اول انقلاب نیست اما با این تفاوت که امروز رژیم ایران از زندانی و شکنجه کردن دوستان و وابستگان قدیمی خود ابائی ندارد و اینبار نوبت خودی ها شده است که منزوی شوند... زمانی انقلاب در سال 1357 به وقوع پیوست که اقتصاد ایران در حال شکوفایی بود و از نظر سیاسی و نظامی دارای قدرت و اعتبار در خاورمیانه و احترام در میان سایر کشورهای جهان بود. بسیاری از جوانانی که در ایران بعد از انقلاب متولد و رشد کرده اند تنها بوسیله مطالبی که از حکومت سلطنتی خوانده و یا شنیده اند به دوران قبل از انقلاب علاقه و توجه نشان می دهند... بسیاری از ایرانی های عصبانی و سرخورده ای که به خیابانها آمدند و اعتراض کردند از سیستم و حکومت و افراد وابسته به آن در مجموع ناراضی بودند. مردم ایران تغییرات اساسی را آرزو داشتند تا قدرت بی بدیل ولی فقیه را ضعیف کنند. وضعیت آسیب پذیر بعد از انتخابات ریاست جمهوری یک فرصت استثنایی برای تظاهر کنندگان و ناراضیان ایجاد کرد تا در خیابانها خواستار تغییرات اساسی و رفراندم شوند. ولی فقیه ایران آیت الله علی خامنه ای به درستی ادعا کرد که حضور انبوه مردم در خیابانها ” برای اعتراض به صندوقهای رای نبوده است.” وی گفت:” می خواستند تا حکومت را سرنگون کنند.” وی درست می گفت »









.jpg)








